تبليغاتX
انتظار وانتظار
 
انتظار وانتظار
 
 
به نام او که آرام بخش دلهاست
 

اى نسيم سحر آرامگه يار كجاست

منزل ‏آن مه عاشق كش عيار كجاست

 

هرسر موى مرا با تو هزاران ‏كار است

ما كجاييم و ملامتگر بى كار كجاست

 

ساقى و مطرب و مى،جمله‏ مهياست ولي

عيش، بى يار مهيا نشود يار كجاست

 

همه هستى‏ام را كه ذره‏اى از لطف بى‏نهايت اوست، خاك قدمت كردم، شايد بيايى و نفسى بر اين خاك تيره ، پاى عنايت گذارى. آنگاه است كه چشمان هميشه منتظر نرگس، توتيايى خواهد يافت كه جهانى را تواند روشنى بخشد و قافله هستى را راه نمايد.

اى مهربان‏ترين! ببين كه از اشك، سرشارم؛ ببين كه مرغ دلم در آسمان آرزوها چگونه بال و پر مى‏زند؛ ببين كه دستان نيازمند، جز در آستان تو اجابت را نمى‏يابد. پس بيا و شب هاى تنهايى دلم را كه در هر گوشه آن هزار يلدا خفته است، ستاره باران كن.

اى جانان جان! از فيض نگاه توست كه عشق در خانه قلبمان مى‏تپد، و رود زندگى در رگ هاى عمر، جارى است.

ترنم عاشقانه‏ترين كلاممان، موسيقى آرام نام توست، كه به تار هستى، زخمه شوق مى‏زند و آهوى عاشقى را چابك تر از هميشه به هر سو مى‏برد.

اى هميشه سبز! چشم به راه آمدنت، در جاده‏هاى سرد انتظار، ره مى‏پيماييم. شايد آينه اشكمان نيم نگاهى از رخ مهتابى‏ات را حسرت به دل نماند.

اى سرخ‏ترين سپيده! مهر خونين چشمانمان در انتظار صبح صادق ديدار توست كه هر بامداد سر بر مى‏كند، تا شايد دراين بى‏نهايت اندوه، نشانى از تو بجويد، كه بى تو راه گم كردگانيم در اين حيرت. اى وارث لب تشنگان! تشنه ديدار توايم و سال هاست كه جز سراب هزار رنگ دنيا، اجابتى به خود نديده‏ايم.

بيا كه كام عطشناك زندگى در انتظار زلال حضور تو به تمنا نشسته است.

در رؤيايى‏ترين شب هاى دل، نام تو آذين تنهايي هاى بى‏پايان ماست. اى بهترين هميشه و اى هميشه بهترين! انجماد ذهن خسته من، شعاعى از تو را مى‏خواهد تا زمستان زندگى را از طراوت بهار تو لبريز كند.

اى تمام زيبايى! عشق تنها با تو معنا مى‏شود و دلدادگى، كودك نوآموز دبستان كوى توست.

تو جانى و همه خوبي هاى عالم، كالبد.

تو بهارى و همه فضيلت ها، چون شاخه‏هاى تودر تو، تو را انتظار مى‏كشند.

اگر هنوز آيين مهرورزى غبار خاموشى نگرفته است، چون مهر رخ تو برآيينه‏ها مى‏تابد. اگر هنوز اميدى است، چون گرماى نفس‏ تو چون نسيم‏ بهارى، جان مى‏بخشد و شكوفايى مى‏آورد.

تو را و ميلاد تو را بيش از آن دوست مى‏داريم كه كودكان مهر مادر را.

تو را و ميلاد تو را بيش از آن دوست مى‏داريم كه تن، جان را.

تو را و ميلاد تو را بيش از آن دوست مى‏داريم كه يعقوب، يوسف را.

تو را و ميلاد تو را هميشه از همه دوست داشتني ها، بيشتر دوست مى‏داريم. 

 

افتاده ام به شوق شرربار انتظار

شايد به چنگ آورم، اسرار انتظار

 

از فرط شرم، كرده عرق، فقر باورم

بهبودي است مژده بيمار انتظار

 

باغ غزل به هرزه نگه ره نمي دهد

نجم صفاست مطلع ديدار انتظار

 

مشاطه پيش روي تو خجلت نصيب شد

زيور عزيز گشته ز رخسار انتظار

 

شستِ بريده آيت بُهت نگاه بود

ناديده گشته ايم، خريدار انتظار

 

با صد چراغ خفته نبيند جمال يار

شب گشته، نور ديده بيدار انتظار

 

با درهم نياز خريدار ناز شو

راهت مباد ورنه به بازار انتظار

 

خورشيد را ز جهل مشو طالب ثبوت

اي خوش نشين سايه ديوار انتظار!

 

بر جوهر اصالت او شك كنم كه زد

نقش حرامخانه انكار انتظار

 

دارد نماز عشق وضويي زجنس دل

رعد ولايت است و بارش رگبار انتظار

 |+| نوشته شده در  جمعه 1384/11/21ساعت 1:53 قبل از ظهر  توسط سجاد  | 
 
  بالا