|
انتظار وانتظار
|
||
|
به نام او که آرام بخش دلهاست |
تو به شکستم وعده آغاز ندادی
چگونه من منکر تو باشم
وقتی حتی تو به من قدرت امکار ندادی...
خدایا!
تا زنده ام عاشقم مکن
طعم تلخش را یک بار چشیده ام،کامم را تلخ مکن
پروردگارا
کسی را عاشقم مکن،تا زنده ام ، کسی را دیووانه ام مکن
خداوندا
عشق را از من بران،تنهایی دوست من است از من جدایش مکن
بگذار با تنهایی هایم دوست باشم،تا معشوقم بداند عاشقی دارم
تا دل به من نبندد
دوستت دارم تنهایی
الهي عشق مرا به تو جاي شگفتي نيست چرا كه من، بنده اي تهيدستم.اما عشق ترا به من جاي شگفت است، چرا كه تو، پادشاهي توانائي.
********
سقراط حكيم را روايت كرده اند كه كسي پرسيدش:
سبب زيادتي سرور تو و اندكي غمهايت چيست؟ گفت : از آن رو است كه چيزي گرد نمي كنم كه از ميان رفتنش دلتنگم كند...
(هم نوا:راستي ياد مطلبي افتادم عابدي گفته من از اين كه خداوند مرا از او به ديگري مشغول ببيند شرمسارم. حالا سر انگشتي حساب كنين ما چقدر شرمسار و چقدر سرافرازيم؟)
|
|