|
انتظار وانتظار
|
||
|
به نام او که آرام بخش دلهاست |
زغم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد
عجب از محبت من، که در او اثر ندارد
غلط است! دل به دل راه نداره
دل من زغصه خون است
ولی او خبر ندارد
ولی او خبر ندارد
خبر ندارد
خبر ندارد
هميشه براي کسی بخند که ميدونی به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسی گريه کن که ميدونی وقتی غصه داری و اشک ميريزی برات اشک ميريزه... براي کسی غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسی باش که دوستت بداره!
دل من کلبه تنهایی من و خدا
آدمکهایی در این کلبه را میکوبند
گاه دوست و گاهی دشمن
آشنا را راه باید داد در کلبه تنهایی ها
آشنا می ماند با من و خدا
دشمن اما باید پشت درهای بسته تا ابد تنها ماند
قلب مهربان خوب هست
لیک مهربانی را جز مهربان لایق نیست
همه آدمها که انسان نیستند
آدمکهای فریب فرق دارند با انسانهای خیال
زین پس در خیالم آدم را انسان نخواهم دید
زشت و زیبا هر دو باید باشند
من تنها زیباییها را آشنا می بینم انسان ها را
تنها آشناها را دوست می دارم
ققنسی بر سر کوه بلندی زاده شد چشمهایش اول تاریک و بعد تابنده شد
بوی دود از پا به منقارش رسید تک نشانی کز خالق ذاتش شنید
ز سر کوه آمد تا به دامانش رسید رنجها در جستن تایش کشید
سرزمینهایک به یک گشت یاری ندید ققنسی خوش رنگ و خوش الحان ندید
از دور سایه ای بر سر کوهی بدید بوی دود آشنا از فضا همی شنید
تاسر آن کوه یک نفس پر می کشید در تمام راه تصویر ققنس می کشید
نزدیک شد آدمی در سایه دید بوی دود از آتش آدم رسید
این درد ققنوس را بس سخت شد پیش آدم آمد و در سایه محو شد
مرد را پرسید:از یار نشانی داری؟ گفت:نیست یاری تنها(ققنس)تویی
روی ققنوس زین حرف زرد شد کاخ آرزوهایش از حقیقت خاک شد
سالها اندر گذشت و ققنس هم پیر شد تاکه تابش گشت پایان وازتنهایی سیرشد
هیزمها جمع کرد و برفرازش بنشست ازسرکوه آوازغمگینش می آمدتابه دشت
گرد خود چرخید ققنس تا دیوانه شد بالهایش یک بیک برهم زدوغرق آتش شد
چشمهایش روشن بودوامابعدتاریک شد کزخاکسترش ققنسی دیگر زاده شد
شاید دیگه هیچ کس را مثل اون دوست نداشته باشی
و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن
چون شاید هیچ وقت هیچ کس تو ر و مثل اون دوست نداشته باشد
به نام یکتای مهربونم
تکرار میکنم.............
برای کشتن پرنده
یک قیچی به اندازه پرهایش کافی ست
لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی
یا گلویش را با آن بشکافی
پرهایش را بزن!
خاطره پریدن کاری خواهد کرد
تا خود را به اعماق پرتاب کند
فرانسیسکو هرناندز
|
|