|
انتظار وانتظار
|
||
|
به نام او که آرام بخش دلهاست |
شور تو به سر دارد و آه و فغانست
گاهگاهی به نگاهی دل ما را دریاب
گدایی عشق سلطنت است
و خردمندی به نگهدای تجربه هاست
کاین سبزه که امروز تماشاگه تست فردا همه از خاک تو بر خواهد رست
بگذار در حسرت دیدار بمیرم
در حسرت دیداره تو بگذار بمیرم
دشوار بود مردن یه روز برات امیدم
بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم
بگذار که چون شمع کنم اتشی بر خود
تا به اشک افتم و ناچار بمیرم
میمیرم از این درد که جان دگرم نیست
تا از غم عشق تو دگر یار بمیرم
تا بوده ام ای دوست وفاداره تو هستم
بگذار من این گونه وفادار بمیرم
اگر کسی رو دوست داری
شکسپیر:
او را ازاد بگذار..........
اگر برگشت پس مال توست
اما اگر برنگشت در اینجا کمی سم هست
می توانی به خاطر او خود کشی کنی
خوش بین:
او را ازاد بگذار...........
نگران نباشید او بر خواهد گشت.
بد بین:
او را ازاد بگذارید..........
اگر بر گشت از او بپرسید چرا؟؟؟
کم تحمل:
او را آزاد بگذارید...........
اگر پس از مدت کوتاهی برنگشت
او را فراموش کنید.
صبور:
او را آزاد بگذارید..........
اگر برنگشت به انتظار او ادامه دهید.
بالاخره برخواهد گشت.
سر به هوا:
او را ازاد بگذارید...........
اگر برگشت و شما هنوز او را دوست داشتید او را دوباره آزاد بگذارید حالا از اول!
فروشنده:
او را آزاد بگذارید..........
اگر برگردد معامله خوبی است اما اگر برنگردد خوب که چی !«بعدی و بعدی»
عشق یعنی فوتبال.... اگه به نفر وارد عشق دو نفر بشه آفساید میشه. اگه یه نفر به دیگری توهین کنه خطا میشه وکارت زرد میگیره! اگه یه نفر به دیگری خیانت کنه کارت قرمز می گیره و باید از بازی بره بیرون!!! دو نیمه هم داره: یه نیمه پسر و یه نیمه دختر....![]()
![]()
با اینکه ندیدمت دلم هر روز برایت تنگ می شود.
بدیش این است که می دانم تو هستی . کاش نبودی!
مثل هزاران چیز دیگر که توی این دنیا نیست
ولی آدم ها باز الکی دنبالشان می گردند.
نمی دانم شاید بشود اسمش را گذاشت دلخوشی.
دلخوشی من هم این است که می دانم که هستی.........
ای آشنای من !
بر خیز و با بهار سفر کرده باز گرد.
تا پر کنیم جام تهی از شراب را
بر خیز و باز گرد!!
تا چون به شوق دیدن من بال و پر زنند
بر شاخه لبان تو مرغان بوسه ها
لب بر لبم نهی !!
تا با نشاط خویش مرا آشنا کنی
تا با امید خویش مرا
آشتی دهی!!
برخیز و باز گرد!!
زندگي يعني چكيدن همچو شمع ازگرمي عشق
زندگي يعني لطافت گم شدن در نرمي عشق
زندگي يعني دويدن بي امان در وادي عشق
رفتن وآخر رسيدن بر در آبادي عشق
ميتوان هر لحظه هر جا عاشقو دلداده بودن
پر غرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن
ميشود اندوه شب را از نگاه صبح فهميد
يا به وقت ريزش اشك شادي بگذشته را ديد
ميتوان در گريه ابر با خيال غنچه خوش بود
زايش آينده رادر هر خزاني ديد وآسود
ميتوان هر لحظه هر جا عاشقو دل داده بودن
پر غرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن
برای اينکه تغيير ارزش واقعی داشته باشد,بايد پايدار و ماندگار باشد. "آنتونی رابينز"
تسکين دهنده آرزوی طلايی دو چيز است:صبر و اميد "الکساندر دوما"
دانشی بياموز که درونت را بيارايد و برونت را به کار آيد. "برقعی"
هنر عواطف و احساسات بشری را جمع می کند. "والتر"
(پرتقال-سيب-آناناس-موز-نارگيل-گيلاس-انگورسياه-هلو-گلابي)
پرتقال
:اگرپرتقال ميوه محبوب شماست شما آدمي پر قدرت و بسيار صبوريد و دوست داريد كارها را به آرامي و با متانت اما درعين حال با درايت كامل و جسارت به انجام برسانيد. سختكوش و پر تلاش و كمي خجالتي هستيد اما در دوستي مي توان بشما اعتماد كرد. شما دوستان خود را با دقت انتخاب كرده وبا تمام وجود به انها عشق مي ورزيد واز درگيري وتنش به هرقيمت پرهيز ميكنيد.سيب
:چنانچه سيب ميوه محبوب شماست فردي اسرافكاروبسيار رك گوهستيد. اگر چه ممكن است شخصاٌ بهترين سازمان دهنده ومدير نباشيد اما مي توانيد رهبر يك تيم كوچك باشيد كه با تلاش تيم را به موفقيتهاي بزرگ ميرسانيد. دربيشتر موقعيتها ميتوانيد بسرعت و بدرستي تصميم بگيريد. شما از سفرهاي كوتاه و غيرمنتظره لذت ميبريد. زماني كه با شريك زندگي خود بسر مي بريد جذاب و خونگرم بنظر مي آييد وبشدت عاشق زندگي بمفهوم واقعي آن هستيد.آناناس
:بسيار سريع تصميم ميگيريد وسريعترازآن عمل مي كنيد. در تغيير شغل و خطر كردن درزمينه اجتماعي شجاع و بي باك هستيد. شما داراي يك توانايي استثنايي در مديريت مي باشيد ونمي گذاريد كار روي دستتان بماند.دوست داريد مورد اعتماد ديگران باشيد معمولا خيلي سريع با ديگران ارتباط دوستانه برقرار نمي كنيد ولي به محض انجام اينكاردوستتان را براي هميشه براي خود نگه مي داريد. بندرت بدنبال زندگي رمانتيك مي رويد وشريك شما غالبا بواسطه اين صفات ممتاز تحت تاثيرتان قرار ميگيرد اما از توانايي شما در نشان دادن اين احساسات نااميد است.موز
:عاشقان موزا فردي دوست داشتني آرام گرم و طبيعتا با احساس هستيد. شما غالبا از نداشتن اعتماد بنفس وخجالتي بودن دررنج هستيد. ديگران از طبع آرام و شيرينتان سوء استفاده كرده وسعي مي كنند به اين وسيله براي خود موقعيتهاي جالبي را رقم بزنند. عاشق شريك زندگي خود درتمام زمينه ها هستيد واين عشق بخاطر زيبايي جسمي و روحي اوست! بخاطر روشي كه داريد روابط شما با او همواره دريك هماهنگي كامل است.نارگيل
:شما دوستداران اين ميوه سنگين و كمياب افرادي جدي با فكر وبا شعور هستيد. از روابط اجتماعي لذت مي بريد و بويژه روي همراهان و دوستان خود حساسيت خاصي داريد. ممكن است كمي خودخواه بنظر آييد اما لزوما چنين صفتي در شما برجسته نمي شود. شما فردي سريع الانتقال آگاه و گوش بزنگ هستيد كه در اين زمينه شغلي هميشه در بالاترين رده قرار داشته و به بهترين نحو كارها را انجام مي دهيد. شما نياز به شريكي عاقل داشته و عقل و احساس را باهم در اين مسئله دخالت نمي دهيد.گيلاس
:چنانچه گيلاس ميوه محبوب شماست زندگي هميشه به شيريني كه در نظر داريد خود را بشما نشان نمي دهد. فراز و فرود در زندگيتان زياد است بويژه در موقعيتهاي حرفه اي و كاري . شما هميشه ودرهرپروژه اي كمي پول بدست مي آوريد و نه بمقدارزياد. ذهني فعال وخلاق داشته و غالبا بدنبال چيزهاي نوهستيد. شما شريكي صميمي و وفادارهستيد اما اثر گذاشتن بر احساسات شما كار ساده اي نيست. خانه تان براي شما بمنزله بهشت است و هيچ چيزي را بيشترازاين دوست نداريد كه درمنزل باشيد ودوستان وآشنايان و افراد خانواده شما را دوره كنند.انگورسياه
:بطوركلي آدمي مودب وخوشروهستيد اما گاهي اوقات سريع وبشدت عصباني مي شويد هرچند به همان سرعت نيزعصبانيت شما فروكش مي كند. اززيباييها به هرشكلي كه باشد لذت مي بريد. بسيارمحبوب ومورد علاقه ديگران هستيد واين محبوبيت بعلت طبيعت گرم شماست. شوروشوق و علاقه وافري به زندگي داريد وازهركاري كه مي كنيد لذت مي بريد اعم ازلباس پوشيدن خوردن وخوابيدن. شريك شما بايد درتمام شوروعلاقه شما سهيم باشد تا بتواند ازتمام چيزي كه به اوهديه مي دهيد لذت ببرد!هلو
:درست مثل هلو شما از عصاره زندگي لذت ميبريد. فردي رك گوبوده و روشي دوستانه داريد در بخشش و فراموش كردن نظير نداريد و براي دوستيها ارزش بسيار زيادي قائل هستيد. حس استقلال طلبي در شما بسيار قوي است و اين امر از شما فردي راستگو ساخته است.عاشقي ايده آل صبور صميمي و يكرنگ هستيد با اين حال به هيچ وجه دوست نداريد احساسات خود را در ملاء عام بروز دهيد.گلابي
:چنانچه فكر خود را معطوف به انجام كاري ميكنيد ميتوانيد آن را با موفقيت به انجام برسانيد. شما دوست داريد كه نتيجه تلاشهايتان را بسرعت ببينيد. از انگيزه هاي مفيد ذهني لذت برده و دنباله رو آن هستيد. كمي خجالتي به نظر ميرسيد و در بيان احساسات خود چندان راحت نيستيد. زماني كه بدنبال شريك زندگي هستيد به هوش سرشار ديد وسيع و دل دريايي اش اهميت ميدهد.كاش مي شد عشق را تفسير كرد
خواب چشمان تو را تعبير كرد
كاش مي شد همچو گلها ساده بود
سادگي را با تو عالم گير كرد
كاش مي شد در خراب آباددل
خانه احساس را تعمير كرد
كاش مي شد در حريم سينه ها
عشق را با وسعتش تكثير كرد
بازدارنده ترين كلمه " ترس" است ، با آن مقابله كن.
با نشاط ترين كلمه " كار " است ، به آن بپرداز.
پوچ ترين كلمه " طمع" است ، آن را بكش.
سازنده ترين كلمه "صبر" است ، براي داشتنش دعا كن.
روشن ترين كلمه " اميد" است، به آن اميدوار باش.
ضعيف ترين كلمه " حسرت" است ، آن را نخور.
تواناترين كلمه " دانش " است ، آن را فراگير.
محكم ترين كلمه "پشتكار" است ، آن را داشته باش.
پرمعني ترين كلمه " ما " است ، آن را به كار ببر.
خودخواهانه ترين كلمه " من " است
، از آن حذر كن.عميق ترين كلمه "عشق" است
، به آن ارج بنه.سركش ترين كلمه" تنفر" است
، با آن بازي نكن.سازنده ترين كلمه" گذشت" است
، آن را تمرين كن.ناپايدارترين كلمه " خشم" است
، آن را فرو ببر.كاش مي شد عشق را تفسير كرد
خواب چشمان تو را تعبير كرد
كاش مي شد همچو گلها ساده بود
سادگي را با تو عالم گير كرد
كاش مي شد در خراب آباددل
خانه احساس را تعمير كرد
كاش مي شد در حريم سينه ها
عشق را با وسعتش تكثير كرد
نام : گمنام
شهرت : آواره
اصلیت : هردم شهید
نام پدر: پريشان
نام مادر: گريان
نام خواهر: غم
نام برادر: انتظار
نام دوست: بی پروا
مکتب: عاشقان
شغل: عاشق
درد: سکوت
غزل: آه
جرم: به دنيا آمدن
محکوم: به زنده ماندن
محله : از ديار فراموش شدگان
آدرس: شهر صفا ,ميدان وفا ،چهار راهي محبٌت،
خيابان آشنايي ،سرك سرگردانی ،کوچه عشق،
آپارتمان دل ،منزل چشم انتظار
جلسه محاكمه عشق بود
و قاضي عقل,
و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود
يعني فراموشي,
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت.
ولي همه اعضاي وجود با قلب مخالف بودند.
قلب شروع كرد به طرفداري از عشق...
او چشم! مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدنش را داشتي؟
اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي؟
وشما پا ها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد.
حالا چرا اين چنين با قلب مخالف هستيد؟
همه اعضاء روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند.
تنها عقل و قلب در جلسه ماندند.
عقل گفت : ديدي قلب! همه از عشق بيزار اند.
ولي من متحيرم كه با وجود كه عشق بيشتر از همه ترا آزرده,
چرا هنوز هم از او حمايت ميكني!؟
قلب ناليد : كه من بدون عشق ديگر نخواهم بود,
وتنها پارچه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند
و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم.
پس من هميشه از عشق حمايت خواهم كرد, حتي اگر نابود هم شوم...
عشق يــــعني يــك بيـابـان خــــاطره
عشق يعني چهارديواري بدون پنجره
عشق يعنـي گفتنـي با گوش كر
عشق يعني ديدني با چشم كور
عشق يعني غرقه گشتن در سـراب
عشق يعني حلقه هاي بي حساب
عشق يعني تا ابد بي سرنوشت
عشق يــعنــي آخــر خـط بـهشت
عشق يعني گم شدن در لحظه ها
عشق يعني آبــــــي بـــي انتــــــها
عشق يعنــي زرد تنــها و غــريب
عشق يعني سرخي ظاهر فريب
عشق يعني هر چه تنها ماندنيست
عشق يعني هرچه را دل كنـدنيست
عشق يعني يك سئوال بي جواب
عشق يعني راه رفتن توي خــواب
عشق يعنـي تـكيه بر بازوي باد
عشق يعني حسرتت پاينده باد
عشق يعني خسته بودن از فريب زندگي
عشق يعني درد بــردن از غــم بـــالندگي
عشق يعني هرچه گفتن هرچه كردن بهر او
عشق يعني هر زمان تنــها شنيــدن نــام او
دل گرفته را به چه نام خوانم كه بغض گونه هايش را باراني نكند؟
اشك شوق ديدگان را چه اسان رسوا ميكند
نميدانم تو كيستي ولي وقتي به چشمانت خيره شدم مثل كودكي در مانده در صحراي باراني دلت, دستانم بي پناهي را در اغوش كشيد!
من تو را نشناختم ولي خودم را چه خوب شناختم
من گمشده ي ديدگان معصومت بودم!
چقدر سكوت تلخ مهربانه ات برايم مرگ بار بود!
در شبهاي باراني دلم هواي پرسه زدن ميخواهد
از دست اين روزگار!از اين دنياي روي اب دلم به تنگ امده است
از: سحر
من جوانی را به پیری هم زنم
من قلم بر مشق صوفی می زنم
من دلی دارم کز عشقش پر زنم
من گلی بر صورت رنگین زنم
من دو رنگی های دل را خط زنم
من سری بر طاق هفتم می زنم
گر به دربش می رسم در می زنم
گر تو باشی ساقی لبهای من
من چراغی بر دل شب می زنم
گر نباشی با دل مهتابی ام
من سری بر ساقی دل می زنم
اشک دل می ریزم و هم می زنم
آن شرابی کذز سر غم می زنم
با تو بودن را به فردا می دهم
ساز دل را با تعلل می زنم
سر به راه غربت شب می زنم
بر دلم مهر نبودن می زنم
من شبی خود را به بحر دل زنم
بر غروب صبح فردا سر زنم
با تمام عشق بی پروای خود
با دل رویائیت پر می زنم
گر نباشی در شب رویائیم
من دل خود را به دریا می زنم
در قفس ماندم صیاد آزادم نکرد
از :غریبه
چشمامو واسه دیدن خوب و بدش وا می کنم
یه روز میاد که دنیارو پیاده کوه به کوه میرم
بغل می گیرم کوها رو می گم نباشن می میرم
یه روز میاد ابر چشام یه عالمه گریه کنه
دریا می شن اشکای من می گن که غم فراوونه
یه روز میاد که این دلم عاشق و دیوونه بشه
سراسر دشت دلم لاله و پروانه بشه
یه روز میاد که با همه تنهاییهام تنها بشم
همون روزا تو با تموم خوبیهات میای پیشم
یه روز میای دنیای من یه شکل زیبا می گیره
قصهء زنده بودنم دوباره معنا می گیره
یه روز میای به قلب من یه شاخ گل هدیه میدی
به شهر اروم دلم یه قصر ایینه میدی
یه روز میای با دستامون یه کلبه از گل می سازیم
غصه هارو به رودخونه غم رو به دریا می بازیم
یه روز میای به زندگی رنگ یه رنگی میزنی
برای من با بودنت ساز رهایی میزنی
یه روز میای دنیا پر از قلبای مهربون میشه
یه روز میشه روح همه به رنگ اسمون میشه
از : نگار خانوم
تنها سرمایه ام زلالی
همه عشقم طراوت تک غنچهء سرخ
من ان دشت سپیدم به مساحت قلب پهناورت
ارزویم حس کردن رد پای اسبهای وحشی
و تنها امیدم رویش شاخه گلی![]()
گرچه
خرابــــم زمستی خــرابم خــــــدایا
شرابـــم سراپا شـــرابــــم خــدایــا
رهء کعبه از هر بیابان که پرســــم
دهـــد خار صحرا جوابــم خدایـــا
به هر سینه ای سر نهم ناله خیــزد
غمــــم حسرتم التهــــابم خدایــــــا
ز دیدار من دیدهء آزرده گــــــردد
مگــــر چهــرهء آفتابم خـــدایـــــا
مرا شاید از شعله ها آفریـــــــدی
که سر تابه پا پیچ و تابم خدایـــــا
چنان در دل اشکها غـــرق گشتـم
ز غم همچو نقشی بر آبم خـدایـــا
ز هر موج ویران شود خــانه مـن
به دریا هستی حبـــابم خــــــدایـــا
دلم شکوه از ماه و پروین نـــدارد
من از خویشتن در عذابـم خدایــــا
چو موجم سراسر خروشم الهـــی
چو بادم ســـراپا شتابم خــدایــــــا
ز رویای هستی بجز غــم ندیـــدم
همین بود تعبیـــر خوابم خـــدایـــا
در کنـــج دلـــم عشق کسی خــانه نــدارد
کس جای در این کلبه ویـــرانه نــــــدارد
دل را بکف هر که نهم بــــــــاز پـس آرد
کس تـــاب نگهــداری دیوانــــه نـــــدارد
دربزم جهان جزدل حسرت کش ما نیست
آن شمع کــــه میسوزد و پــــروانه ندارد
گفتم مه من از چــه تـــــو در دام نیفتـتی
گفتــــا چه کنـــم دام شمـــا دانـــه نـدارد
در انجمن عقـــل فروشان ننهــــم پـــــای
دیـــوانه سر صحبت پــــــروانه نـــدارد
تا چنـــد کنی قصه ز اسکنــــــدر و دارا
دو روزه عمـــر این همــه افسانـه ندارد
دلم در عاشقی آواره شـــد آواره تـــــر بـــــادا
تنم از بی دلی بیچاره شــــد بیچاره تــر بــــادا
به تاراج عزیزان زلف تو عیـــاری یـــی دارد
به خون ریز غریبان چشم تــــو عیــاره تر بادا
رخت تازه است وبهر مردن خود تازه تخواهم
دلت خــاره است و بهر کشتن من خاره تربادا
همه گویند کز خونخواری اش خلقی بجان آمد
من این گویم که بهر جان من خونخواره تربادا
دلم در عـــاشقی آواره شـــد آواره تـر بـــــادا
تنـــــم از بیـــدلی بیچاره شــد بیچاره تر بــادا
عشق و دلتنگ
به کودکی گفتند عشق چيست؟ گفت بازی.
به نوجوانی گفتند عشق چيست؟ گفت رفيق بازی.
به جوانی گفتند عشق چيست؟ گفت پول و ثروت.
به پير مردی گفتند عشق چيست؟ گفت عمر.
به عاشقی گفتند عشق چيست؟ چيزی نگفت:آهی کشيد و سخت گريست.
نمی خواهی دستانت را به من بسپاری؟
نمی خواهی ميزبان دلتنگی هايم باشی؟
نمی خواهی حلقه ياس های سپيد را به گردنم بياويزی؟
نمی خواهی شبنم های اشتياق را به چشمانم هديه دهی؟
نمی خواهی گونه هايم را به شفافيت شرم بياميزی؟
نمی خواهی دوباره به معصوميت نگاهم سوگند بخوری؟
نمی خواهی زمزمه کنی:به عظمت اشکی که در ديده ات می درخشد
به عظمت سکوتی که در زندگی ات جاری است
و به عظمت تمام دلشکستگی های بی صدايت
هميشه کنارت خواهم ماند؟نمی خواهی....
امروز دنيا محو تماشای لبخند زيبای توست
امروز ابرها از تو اشک ريختن را می آموزند
امروز دريا بخاطر تو موجهايش را می رقصاند
امروز مادر بخاطر و جود تو پذيرای درد است
و امروز پدر بخاطر داشتن تو از سر مستی سر بر آسمان می سايد
امروز تو نفس فردای من است
امروز تو همه دنيای کوچک من است
که با آبشار نگاهت به آن زيبايی می بخشی
تنهاترين سودای قلب منتظرم امروزت مبارک و فردايت پر از شادی
امروز دنيا محو تماشای لبخند زيبای توست
امروز ابرها از تو اشک ريختن را می آموزند
امروز دريا بخاطر تو موجهايش را می رقصاند
امروز مادر بخاطر و جود تو پذيرای درد است
و امروز پدر بخاطر داشتن تو از سر مستی سر بر آسمان می سايد
امروز تو نفس فردای من است
امروز تو همه دنيای کوچک من است
که با آبشار نگاهت به آن زيبايی می بخشی
تنهاترين سودای قلب منتظرم امروزت مبارک و فردايت پر از شادی
|
|